
بسم الله الرحمن الرحیم
شهر سامراء شهری قدیمی است که توسط سام، فرزند حضرت نوح ساخته شده است. در زمان معتصم عباسی، (حدود 221 قـ) پایتخت حکومت به این شهر تغییر داده شد.
امام هادی (علیه السلام) همراه با امام حسن عسکری (علیه السلام) در سال 243 (یا 233) به این مکان تبعید شدند.[1] محل ولادت امام زمان (علیه السلام) نیز در این شهر می باشد.
در کتب بلدان و تاریخی حدود 14 نام برای این شهر ذکر شده است.[2] این نام ها عبارتند از:
سامراء ( ظاهرا این نام از «سر من رأی» گرفته شده است)
سامرا
سر من رأی
سر من را
سر من راء
سرّاء
سرور من رأی
ساء من رأی
سام راه یا سام اورا: این نام فارسی است و به خاطر اینکه سام (فرزند حضرت نوح) این شهرا را ساخته است؛ نامش را بر آن قرار داده اند.[3]
عسکر: این نام در واقع برای محله ای از شهر است که لشکر خلیفه در آن بوده و خانه امامان شیعه نیز در همین محله واقع شده است.
ناحیه: در بعضی روایات به خاطر وجود امامان در آن منطقه، این نام به کار برده شده است. [4]
زوراء: به دلیل کج بودن قبله در مساجد شهر به این نام مشهور بوده است.[5]
طیرهان: این نام در واقع نام این شهر نیست بلکه نام منطقه ای بزرگ تر است که در آن شهر های مختلف از جمله سامرا واقع شده است. [6]
المؤتکفه: (موتفکه)
شهر سامرا در فاصله 130 کیلومتری از بغداد واقع شده است. در کتاب «ریّ سامرا» مساحت این شهر را در زمان بنی عباس حدود 225 کیلومتر مربع تخمین زده شده است.[7] در حالی که این مساحت شامل باغ های اطراف نمی شود.
با این حساب، شهر سامرا شهری بسیار بزرگ بوده است اما در کمتر از نصف قرن این منطقه حالت سابق خود را از دست می دهد و افول زیادی می کند. تا جایی که نام آن برعکس می شود و به آن ساء من رأی گفته می شود.
نقل شده که حضرت نوح 3 فرزند در کشتی داشت که نجات یافتند. فرزند بزرگ او که سام نام داشته، به این مکان آمده و شهر سامرا را بنا کرده است.[8]
طبق برخی نقل ها، این شهر در زمان خسرو پرویز جزئی از ایران بوده است. بعد از آن لشکر روم این منطقه را فتح می کند. مسیحیان در این شهر خانه ها و کلیساهای زیادی می سازند.
مسلمانان در سال 16 قمری، تکریت و سامرا را فتح می کنند. مسیحان خانه ها را ترک کرده و فرار می کنند. به همین جهت این منطقه ساکنین کم با قصر ها و خانه های زیاد داشته است که رو به خرابی می رفته اند. [9]
بیشترین تحول این شهر در زمان بنی عباس است. سفاح که اولین حاکم عباسی است شهر انبار را در کنار آن می سازد. منصور عباسی ابتدا شروع به آبادانی سامرا می کند ولی بعد از آن تصمیم می گیرد که بغداد را بسازد و آن را پایتخت قرار دهد.
هارون الرشید، یک نهری در آن حفر می کند و یکی از قصر های ساسانیان را بازسازی می کند. معتصم عباسی، قصری در آنجا می سازد و به غلام خود به نام اشناس هدیه می دهد. [10]
در واقع این منطقه، به خاطر آب و هوای مناسب و وجود قصر ها و بناهای تاریخی از مکان های تفریحی برای پادشاهان عباسی حساب می شده است.[11]
معتصم عباسی اولین کسی است که این شهر را به عنوان پایتخت خلافت اسلامی انتخاب کرد.
معتصم، خلیفه هشتم عباسیان است. در سال 180 به دنیا آمد و در سال 227 در سامرا از به درک واصل شد. [12] او کسی است که امام جواد (علیه السلام) را به واسطه همسرشان به شهادت رساند.[13]
معتصم لشکر زیادی از ترک ها (حدود 70 هزار نفر) داشت. این لشکر برای شهری مثل بغداد آن قدر عظیم بود که زمان حرکت کردن لشکر عده ای از کودکان و مردم ضعیف به خاطر ازدحام زیر دست و پا می رفتند.
به همین دلیل عده ای از بزرگان، نزد معتصم رفتند و گفتند یا این لشکر را از این شهر به جای دیگر منتقل کن یا ما با تیرهای غیب و نفرین به جنگ تو می آییم.
سرانجام معتصم تصمیم گرفت لشکر را منتقل کند. به همین خاطر از شهر خارج شد و ابتدا در اطراف بغداد ساکن شد و سپس به قاطول رفت و در انتها سامرا را برای سکونت دائمی انتخاب کرد.[14]
معتصم از قبل 100 هزار سکه طلا به یکی از وزیرانش داده بود تا قسمتی از سامرا را خریداری و در آنجا یک شهر بسازد. به همین خاطر آن مکان برای لشکر از قبل آماده شده بود.[15]
تاریخ دقیق ورود معتصم به سامرا معلوم نیست اما طبق نقل های تاریخی او تا سال 221ق در اطراف بغداد بوده است و بعد از آنجا رفته است.[16] احتمالا در همان سال یا سال بعد یعنی 222 به سامراء رسیده است.
ابتدا معتصم، به هر یک از اطرافیان نزدیک خود دستور داد که قصر هایی بسازند. بدین ترتیب قصر هایی با نام های: خاقانی، عمری، وزیری و... ساختند.
بعد از آنکه معتصم قصر خود را در این شهر بنا کرد. تصمیم گرفت شکل شهر را مانند بغداد بازسازی کند. به همین خاطر مکانی را به عنوان مسجد جامع قرار داد. در کنار مسجد، بازار های شهر را به صورت تقسیم بندی مانند بغداد قرار داد.
برای ساختن این شهر به بنا ها، آهنگران، نجاران و بقیه صنعت گران در شهر های مختلف نامه نوشت و آنها را دعوت به سامرا کرد. دستور داد وسایلی مانند چوب و... را هم از بصره به این شهر آوردند و در نهایت این شهر بازسازی و آباد شد.[17]
یکی از نکات مهمی که در دوره خلافت معتصم و بعد از آن وجود دارد، آن است که ترک ها، صاحب قدرت زیادی در دربار عباسی شدند و می توان گفت خلیفه فقط بازیچه دست آنان بود. به همین دلیل هرخلیفه ای که تصمیم مخالفت با آنان می گرفت را سریعا کنار می زدند.
بعد از اینکه معتصم در سال 227 به درک واصل شد؛ ابتدا فرزند او «واثق بالله» خلیفه شد و در همان سامرا قصری با نام هارونی ساخت و در آن حکومت می کرد.[18] در نهایت واثق هم در سال 232 به درک واصل شد.[19]
بعد از واثق فرزند دیگر معتصم، «جعفر المتوکل علی الله» خلیفه شد. او نیز در قصر هارونی حکومت می کرد.[20]
متوکل بسیار بر شیعیان سخت گیری می کرد. او همان کسی است که دستور به تخریب قبر امام حسین (علیه السلام) را داد.[21]
متوکل، در سال 247 به دست پسرش منتصر به قتل رسید و پسر او خلیفه شد.
منتصر که نامش محمد بود، فقط چند ماه حکومت کرد و در سال 248 از دنیا رفت[22]
بعد از او مستعین که نوه معتصم بود به مدت 2 سال حکومت کرد و سپس در سال 251، معتز با دسیسه ترک ها او را کنار زد و به خلافت رسید.[23]
معتز که فرزند متوکل عباسی بود؛ تا سال 255 در سامرا حکومت می کرد. و بعد از آن به وسیله ترکان از حکومت خلع شد.[24]
بعد از معتز مهتدی عباسی که فرزند واثق بود در سامرا به حکومت رسید. حکومت او 11 ماه طول کشید و در سال 256 به دست ترکان به قتل رسید.[25]
سپس معتمد عباسی به قدرت رسید. در زمان او اختلافات داخل کشور بسیار زیاد بوده است. او چندین بار لشکر کشی هایی انجام داده است و مدتی نیز در بغداد بوده[26]. در نهایت او در سال 279 در بغداد به درک واصل شد و جسد او برای دفن به سامرا منتقل گردید. [27]
بعد از معتمد دیگر هیچ کدام از خلفای عباسی به سامرا نرفتند و همه در بغداد حکومت می کردند.[28]
امام هادی علیه السلام در سال 212 متولد شدند. [29] ایشان تا سن 21 سالگی در مدینه زندگی می کردند.[30] در سال 223 متوکل عباسی ایشان را به سامرا تبعید نمود.
شخصی به نام عبدالله بن محمد، از طرف متوکل مسئول فعالیت های نظامی و نماز در شهر مدینه بود. این شخص بدگویی امام را نزد متوکل کرد.
متوکل نامه ای به امام نوشت و آن را به دست یحیی بن هرثمه سپرد. وی در نامه امام را به سامرا فراخواند، او در نامه گفت من یحیی بن هرثمه را برای این کار قرار دادم و دستور می دهم که با نهایت احترام با شما رفتار کنند.[31]
یحی بن هرثمه می گوید: متوکل به من دستور داد تا از سامرا همراه 300 نفر به مدینه برویم و امام هادی را به سامرا بیاوریم.
او می گوید من پیرو مذهب حشویه بودم (طائفه ای از اهل سنت که صفات مخلوقین را به خدا نسبت می دهند) بود. در کاروان ما کسی بود که از خوارج بود و یک کاتب هم داشتیم که از شیعیان بود. در بین راه به بیابانی رسیدیم، آن شخص که از خوارج بود برای تمسخر به کاتب شیعه گفت: از علی بن ابی طالب روایت شده که هیچ زمینی در دنیا نیست مگر اینکه قبر گذشتگان است یا بعدا قبر خواهد شد. سپس گفت چگونه میشود چنین بیابانی تبدیل به قبر شود و ما او را تمسخر کردیم.
به مدینه که رسیدیم، نامه را خدمت امام تحویل دادیم و ایشان بعد از خواندن نامه قصد سفر کردند. یحیی می گوید من خانه امام را تفتیش کردم و چیزی غیر از قرآن و دعا پیدا نکردم. (وی سلاح یا نامه برای شورش مردم پیدا نکرده است)
او می گوید موقع حرکت امام و همراهنشان لباس هایی که مخصوص زمستان و هوای بسیار سرد بود پوشیدند. من با خودم این حرکت را کوچک شمردم و گفتم ما در گرمای داغ عربستان هستیم. چگونه این مرد چنین لباس هایی می پوشد؟
مقداری حرکت کردیم تا به همان بیابانی رسیدیم که آن شیعه را در کاروان تمسخر کردیم. ناگهان ابر های بارانی آمدند و چنان هوا طوفانی شد که 80 نفر از یاران من از مردند. ولی به امام و یارانشان آسیبی نرسید. امام به من فرمودند: ای هرثمه، خدا اینگونه زمین ها را تبدیل به قبر می کند.
هرثمه می گوید من پای مبارک حضرت را بوسیدم و شهادت دادم که ایشان خلیفه خدا در زمین هستند و من تا الآن کافر بوده ام و تازه اسلام واقعی آوردم.[32]
زمانی که امام هادی علیه السلام به شهر سامرا رسیدند، ایشان را در کاروانسرایی به نام «خان الصعالیک» مستقر کردند.
«صعلوک» به فقیری که هیچ مالی ندارد گفته می شود.[33] این خان (کاروانسرا) در جهت قبله شهر کنونی و در محدوده نزدیک حرم واقع شده است. [34]
متوکل برای پائین آوردن شأن امام و بی احترامی، امام را در چنین منطقه ای مستقر کرد ولی به اهداف شوم خود نرسید. در این باره به روایت زیر توجه کنید:
«صالح بن سعید می گوید: بر امام هادی (علیهالسلام) وارد شدم و به ایشان گفتم: فدایت شوم، در همه کارها خواستند نور تو را خاموش کنند و به تو ستم روا دارند تا جایی که تو را در این کاروانسرای بسیار زشت، (کاروانسرای گدایان) فرود آوردند.
امام فرمود: ای پسر سعید، تو همینجا باش. سپس با دست خود اشاره کرد و فرمود: بنگر. نگاه کردم، ناگاه باغهایی دلربا و باغهایی خرم و انبوه دیدم که در آنها حوریانی خوشبو، و نوجوانانی همچون مروارید نهفته و پرندگانی، آهوانی، و جویبارانی جوشان بود. چشمانم خیره شد و دیدگانم از فرط تماشا خسته گردید. پس امام فرمود: هر کجا باشیم، اینها برای ما آماده است؛ ما در کاروانسرای گدایان نیستیم.»[35]
این کاروانسرا بعد از شهادت امامین عسکریین علیهما السلام نیز پابرجا بوده و زائران در آن اقامت می کرده اند. [36]
امام هادی در خبری غیبی به خرابی شهر و پابرجا بودن این مکان اشاره می کنند. روایت چنین است: « ابومحمّد فحّام از منصوری، از عمویش، از پدرش نقل کرد که گفت: روزی امام علی بن محمّد (هادی علیهالسلام) فرمود: ای ابا موسی! مرا به ناچار و با کراهت به سامرا آوردند، و اگر از آنجا بیرونم برند، باز هم با کراهت بیرون خواهم رفت. راوی گوید: عرض کردم: چرا ای سرور من؟ فرمود: به خاطر هوای پاک، آب گوارا و کمی بیماریهای آن (شهر). سپس فرمود: سامرا ویران میشود تا جایی که در آن جز یک کاروانسرا (خان) برای رهگذران باقی نماند. و نشانه ویرانی آن، روی آوردنِ آبادانی به حرم من پس از من است.»[37]
امام هادی خانه ای را در منطقه لشکریان از شخصی مسیحی به نام «دلیل بن یعقوب» خریداری کردند. [38] ماجرای مفصل این داستان در تاریخچه حرم از همین مقاله خواهد آمد.
به دلیل قرار گرفتن این خانه در منطقه نظامی عباسیان به امام هادی و فرزندشان لقب «عسکری» داده اند.[39]
متوکل در زمان اقامت امام هادی علیه السلام در سامرا چندین بار به بهانه های مختلف ایشان را احضار می کرد. مثل زمانی که سعید بن حاجب را فرستاد و پول های مادر متوکل که برای امام نذر کرده بود در خانه امام پیدا شد.[40] همچنین زمانی که ایشان را وارد مجلس شراب کرد و امام با گفتن اشعاری او را گریان کرده تا جایی که دستور داد شراب را از مجلس خارج کنند.[41]
در نهایت یکی از همین به احترامی ها به امام سبب شد که متوکل دچار عذاب الهی بشود و توسط ترکان به قتل رسید. داستان آن به شرح زیر است:
از زَرافه (یا زَرافَة) روایت شده که گفت: متوکل، فتح بن خاقان را نزد خود بسیار گرامی میداشت و او را بر همه مردم، حتی بر فرزندان و خاندانش مقدم میکرد. میخواست جایگاه او را نزد دیگران نشان دهد. پس به تمام درباریانِ کشورش از اشراف و خویشان و دیگران، و وزیران، امیران، فرماندهان، سایر سپاهیان و بزرگان مردم دستور داد که با بهترین زیورها خود را بیارایند و فاخرترین ساز و برگ و ذخایر خود را به نمایش بگذارند، و پیاده در برابر او حرکت کنند و هیچ کس سواره نباشد مگر خود متوکل و فتح بن خاقان، به طور ویژه، در شهر «سُرَّ مَن رَأی» (سامرا). مردم نیز بر اساس جایگاهشان، پیاده در برابر آن دو حرکت میکردند. آن روز، روز بسیار گرم و سوزانی بود. در میان آن جمعیت اشراف، امام هادی علیه السلام را نیز بیرون آورده بودند. گرمای شدید و ازدحام مردم بر آن حضرت بسیار سخت آمد.
زرافه می گوید: به سوی ایشان رفتم و گفتم: ای سرور من، به خدا سوگند بر من دشوار است آنچه را از این ستمگران میبینی و این رنجی که بر خود هموار کردهای. سپس دستش را گرفتم و حضرت به من تکیه کرد و فرمود: «ای زرافه! شتر حضرت صالح نزد خداوند از من گرامیتر نیست». من پیوسته از ایشان سؤال میکردم و بهره میگرفتم و گفتگو میکردم تا اینکه متوکل از مرکب خود پیاده شد و به مردم دستور بازگشت داد. پس چهارپایانشان را برایشان آوردند و سوار شدند و به منازل خود رفتند. من نیز استری را برای حضرت آوردم، ایشان سوار شدند و من همراهشان تا خانهاش رفتم. حضرت پیاده شد، من با ایشان وداع کرده و به خانه خود بازگشتم.
برای فرزندانم معلمی از اهل علم و فضل شیعه بود داشتند. عادت داشتم که هنگام غذا او را حاضر کنم. در آن هنگام حاضر شد. گفتگویی بین ما درباره آنچه رخ داده بود در گرفت: سوار شدن متوکل و فتح، و پیاده رفتن اشراف و قدرتمندان در برابر آن دو. من آنچه را از امام هادی (ع) دیده بودم و آن سخنش که «شتر صالح نزد از من خدا بزرگقدرتر نیست»، برایش بازگو کردم. آن معلم که با من غذا میخورد، دستش را بلند کرد و گفت: «تو را به خدا، آیا این لفظ را از او شنیدهای؟» گفتم: به خدا سوگند، شنیدم که میگفت. پس به من گفت: «بدان که متوکل در پادشاهی خود بیش از سه روز دوام نمیآورد و هلاک میشود. پس به کار خود برس و هر آنچه را میخواهی حفظ کن، و آماده باش تا ناگهان مرگ این مرد شما را غافلگیر نکند و اموالتان بر اثر حادثهای یا پیشامدی از بین نرود.»
به او گفتم: «از کجا میدانی؟» گفت: «مگر در داستان صالح (ع) و آن مادهشتر در قرآن نخواندهای که خدای متعال میفرماید: "تمتّعوا فی دارکم ثلاثة أیّام" (سه روز در خانههایتان بهرهمند شوید)؛ این وعدهای است که دروغ نیست. و سخن امام (ع) نیز باطل شدنی نیست.»
زرافه می گوید: به خدا سوگند، روز سوم فرا نرسیده بود که منتصر (پسر متوکل) به همراه بُغا و وصیف و ترکان، بر متوکل یورش بردند و او را کشتند و قطعه قطعه کردند، و فتح بن خاقان را نیز همراه او قطعه قطعه نمودند، به گونهای که هیچ یک از دیگری شناخته نمیشد. پس از آن، امام هادی (ع) را دیدم و آنچه را که با آن معلم گذشته و گفته بود، به ایشان اطلاع دادم. حضرت فرمود: «راست گفته است. هنگامی که رنج و سختی بر من بسیار شد، به گنجینههایی روی آوردم که از پدرانمان به ارث بردهایم، و آنها از دژها و سلاحها و سپرها ارزشمندترند، و آن دعای مظلوم علیه ظالم است. من او را با آن دعا نفرین کردم و خداوند او را هلاک ساخت.»
به ایشان گفتم: «ای سرور من، اگر صلاح میدانی آن دعا را به من بیاموز.» پس آن را به من آموخت و آن دعا این است: «اللهم إنی...» [42]
امام هادی علیه السلام حدود 20 سال در سامرا اقامت داشتند.[43] در مورد تاریخ دقیق شهادت ایشان[44] و شخصی که به ایشان سم داده[45] اختلاف وجود دارد.
بعد از اعلام خبر از دنیا رفتن امام هادی علیه السلام جمعی از بنیهاشم از طالبیان و عباسیان در خانه جمع شده بودند، و همچنین گروهی از شیعیان نیز جمع شده بودند. هنوز امر امامت حسن عسکری علیهالسلام بر آنان آشکار نشده بود و خبر او را کسی نمیدانست مگر همان ثقاتی که امام هادی علیهالسلام هنگام وفاتش بر آنان وصیت کرده بود. شیعیان در آن حال دچار مصیبت و حیرت بودند. ناگهان از اندرونی خانه، خادمی بیرون آمد و به خادم دیگر فریاد زد: «ای ریاش! این نامه را بردار و به خانه خلیفه ببر و به فلان شخص بده و بگو: این نامه حسن بن علی است.»
مردم (در انتظار) به سوی او خیره شدند. سپس درِ صدرِ رواق گشوده شد و خادمی سیاهپوست بیرون آمد و پس از او امام حسن عسکری (علیهالسلام) بیرون آمد در حالی که سر برهنه (بدون عمامه)، و جامهاش چاک زده بود. چهرهاش مانند چهره پدرش (علیهالسلام) بود و هیچ تفاوتی نداشت. در آن خانه فرزندان متوکل و ولیعهد حضور داشتند. هیچ کس باقی نماند مگر اینکه بر پای خود ایستاد.
آنگاه میان دو درِ رواق نشست و همه مردم در برابر او ایستادند. خانه از جمعیت مانند بازار شده بود. هنگامی که امام بیرون آمد و نشست، همه مردم سکوت کردند؛ به طوری که چیزی جز صدای عطسه و سرفه نمیشنیدیم.
آنگاه خادمی بیرون آمد و در برابر امام حسن عسکری (علیهالسلام) ایستاد. حضرت برخاست و بدن مطهر [امام هادی علیه السلام] را بیرون آوردند. امام بیرون آمد و پیاده میرفت تا تابوت را به کوچهای که روبهروی خانه موسی بن بقا بود رساندند.
امام حسن عسکری علیه السلام در حالی که معتمد (خلیفه) آنجا حضور داشت، بر بدن پدرش نماز خواند، سپس [پدر را] در یکی از اتاق های خانه خود دفن کرد.
و ابو محمد حسن بن علی (علیهالسلام) به جای پدرش (علیهالسلام) قیام نمود [و مقام امامت را بر عهده گرفت].[46]
امام حسن عسکری علیه السلام در مدینه به دنیا آمده اند.[47] ایشان همراه با پدر به سامرا آمده اند.
ازدواج ایشان با حضرت نرجس خاتون در سامرا می باشد که در مقاله زیر در سایت عهدما آن را به طور مفصل بیان کرده ایم.
داستان ازدواج امام حسن عسکری و حضرت نرجس
سعد بن عبدالله میگوید: ما در شعبان سال ۲۸۷ هجری — یعنی هجده سال یا بیشتر پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) — در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان حضور یافتیم. او در آن زمان از سوی حکومت، عهدهدار امور خراج و املاک در منطقه قم بود و از سرسختترین دشمنان اهلبیت و دشمنترینِ خلقِ خدا نسبت به آنان به شمار میرفت.
در آن مجلس سخن از اقامتِ علویان در سامرا، مذاهب، شایستگیها و جایگاهشان نزد خلیفه به میان آمد. احمد بن عبیدالله گفت: «من در سامرا هرگز مردی از علویان را ندیدم و نشناختم که مانند حسن بن علی بن محمد بن رضا (علیهم السلام) باشد؛ و نه کسی را دیدهام که در وقار، آرامش، عفت، بزرگواری و کرامت، به پای او برسد؛ هم در نزد خاندان و خلیفه، و هم در نزد همه بنیهاشم که او را بر پیرمردان و بزرگان خود مقدم میداشتند. فرماندهان، وزیران، نویسندگان و عموم مردم نیز همینگونه احترامش میکردند»
به خدا سوگند! در هنگام وفات حسن بن علی، چنان حادثهای برای خلیفه و اطرافیانش رخ داد که سخت مایه شگفتی من شد و هرگز گمان نمیکردم چنین اتفاقی بیفتد؛ ماجرا از این قرار بود که وقتی حسن بن علی بیمار شد، خلیفه کسی را نزد پدرم فرستاد و خبر داد که ابن الرضا بیمار شده است. پدرم بلافاصله و با شتاب به دارالخلافه رفت و سپس شتابان بازگشت و پنج تن از خادمانِ مورد اعتماد و خاصِ خلیفه — از جمله نحریرِ خادم — را با خود آورد.
خلیفه به آنان دستور داد که در خانه حسن بن علی مستقر شوند و مدام جویا و پیگیر حال و خبر او باشند. همچنین چند تن از پزشکان را احضار کرد و به آنها فرمان داد که صبح و شام به دیدار او بروند و احوالش را جویا شوند.
دو روز پس از آن، خبر رسید که حال او رو به ضعف گذاشته است. پدرم صبح زود به دیدار او شتافت و پزشکان را موظف کرد که در کنارش بمانند. سپس قاضیالقضات را احضار کرد و از او خواست ده تن از افرادی را که در دین، امانتداری و پرهیزکاریشان مورد اعتمادند، انتخاب کند. قاضی آنان را آورد و پدرم آنها را شبانهروز به خانه حسن بن علی فرستاد.
آنان در آنجا بودند تا اینکه در روزهای سپریشده از ماه ربیعالاول سال ۲۶۰ هجری، آن حضرت رحلت فرمود. در این هنگام، سامرا یکپارچه به فریاد و شیون درآمد که: «ابن الرضا از دنیا رفت!»
خلیفه کسانی را به خانه آن حضرت فرستاد تا بخشها و اتاقهای آن را بازرسی کنند و همه اموال موجود در آن را مهر و موم نمایند. آنان به دنبال فرزند او گشتند و زنانی را که متخصص تشخیص بارداری بودند آوردند؛ این زنان بر کنیزان وارد شدند و وضعیت آنان را بررسی کردند. یکی از زنان گزارش داد که در آن میان کنیزی باردار است. خلیفه دستور داد آن کنیز را در اتاقی جای دهند و «نحریر خادم»، یارانش و چند زن را مأمور محافظت از او کردند.
سپس مقدمات تجهیز پیکر مطهر را فراهم کردند؛ بازارها تعطیل شد و پدرم، بنیهاشم، فرماندهان، نویسندگان و دیگر مردم برای تشییع جنازه سوار بر مرکب شدند؛ بهگونهای که سامرا در آن روز شبیه روز قیامت شده بود....
پس از دفن و متفرق شدن مردم، خلیفه و اطرافیانش همچنان برای یافتن فرزند او آشفته بودند و بازرسی خانهها به شدت ادامه یافت. آنان از تقسیم ارث آن حضرت خودداری کردند و مأمورانی را که برای مراقبت از کنیزی که احتمال بارداریاش داده میشد گماشته بودند، بیش از دو سال در کنارش نگاه داشتند؛ تا اینکه روشن شد بارداری در کار نبوده است. در پی آن، میراث آن حضرت میان مادر و برادرش «جعفر» تقسیم شد. در حالی که خلیفه همچنان در پی یافتن ردپایی از فرزند حسن بن علی بود.
پس از تقسیم ارث، جعفر نزد پدرم آمد و گفت: «مقام پدر و برادرم را به من بده و در عوض، هر سال بیست هزار دینار به تو میپردازم!» پدرم بر او نهیب زد، او را سرزنش کرد و گفت: «ای احمق! خلیفه شمشیر و تازیانه خود را به کار بست تا کسانی را که پدر و برادرت را امام میپندارند از این عقیده بازگرداند، اما نتوانست و این کار برایش میسر نشد. او تمام تلاشش را کرد تا پدر و برادرت را از آن جایگاه به زیر کشد، ولی نتوانست. اگر تو نزد شیعیانِ پدر و برادرت امام هستی، نیازی به خلیفه یا غیرخلیفه نداری که جایگاهشان را به تو بدهد؛ و اگر نزد آنان چنین منزلتی نداری، هرگز با کمک حکومت به آن نخواهی رسید!»
از آن پس پدرم او را کوچک و حقیر شمرد، دستور داد او را به حضور نپذیرند و اجازه ورود به او نداد تا اینکه پدرم درگذشت. ما در حالی از آن وضعیت خارج شدیم که اوضاع بر همان منوال بود و حکومت همچنان تا به امروز در پی یافتن فرزند حسن بن علی است...[48]
امام زمان علیه السلام در این شهر متولد شده اند. در سایت عهدما مقاله زیر در مورد تولد ایشان می باشد.
داستان تولد امام زمان در سامرا
همانطور که قبلا اشاره شد، مسیحیان زیادی در شهر سامرا سکونت داشته اند. امام هادی علیه السلام زمانی که به سامرا تبعید شدند، خانه ای را در منطقه لشکریان از شخصی مسیحی به نام «دلیل بن یعقوب» خریداری کردند. بعد از شهادت، امام علیه السلام را در این خانه دفن کردند.[49]
بعد از امام هادی علیه السلام، امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت نرجس و حضرت حکیمه خاتون نیز در این خانه مدفون شدند.
خانه امام هادی علیه السلام طبق روایات از همان زمان مکانی بسیار بزرگ بوده و دارای اصطبل ها و دهلیز های زیادی بوده است.[50]
این خانه طبق شواهد تاریخی همیشه خدمتگزارانی داشته و حالت خود را حفظ کرده بوده است. خلفای عباسی معمولا برای یافتن امام زمان علیه السلام و سوء قصد به جان ایشان به این خانه می رفتند ولی موفق به این کار نمی شدند.
به عنوان نمونه در نقلی آمده است که معتضد (خلیفه عباسی متوفای 289) 3 نفر را برای قتل امام زمان علیه السلام به سامرا می فرستد. آنها با وقوع معجزه ای از امام زمان علیه السلام موفق به این کار نمی شوند و بازمی گردند. در این نقل اوصاف خانه همانند زمان امام هادی علیه السلام آمده و غلامی هم در خانه بوده است.[51]
بعد از مدتی بر روی دیوار پنجره هایی قرار داده می شود و شیعیان از آنجا قبور امامان علیهما السلام را زیارت می کرده اند.[52]
طبق نقلی در سال 328 که غیبت کبری شروع می شود، عده ای از خادمان تصمیم به بازسازی این مکان می گیرند.[53]
«ناصر الدوله» از خاندان حمدان[54] نخستین کسی است که در سال 333 بر روی قبر شریف (امامان) گنبد بنا کرد، بر روی هر دو ضریح (امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام) پرده پوشاند، و پیرامون خانه شریف (حرم) خانههایی بنا کرد.[55]
احمد بن بویه، سومین پادشاه از سلسله آل بویه، ملقب به معزالدوله، (متوفای 356) اولین ضریح را در سال 337 برای امامان علیهما السلام ساخته است.
هنگامی که میان احمد بن بویه و ناصرالدوله حمدانی صلح برقرار شد، معزالدوله وارد سامرا شد و اموال فراوانی هزینه کرد، و برای حرم مطهر خدمتگزارانی مقرر داشت و برایشان حقوق تعیین کرد و گنبد را آباد ساخت. در سرداب حوضی بود که آب در آن جاری بود؛ او دستور داد آن حوض را از خاک پر کنند و ضریحی از چوب برای امامان عسکری (علیهماالسلام) قرار داد. بدین ترتیب، در دوران حکومت آل بویه، سامرا رونق و شکوفایی یافت.[56]
عضد الدوله دیلمی، برادر معز الدوله در سال 368 وارد سامرا شد و دستور داد تا حرم مطهر را با چوبهای ستبر و قطور درخت ساج (چوب ساج) آباد و بازسازی کنند، و صحن شریف را گسترش دهند، و برای شهر بارویی استوار و محکم بنا نمایند.[57]
باز سازی و ساخت ضریح دیگری در زمان امیر ارسلان بساسیری (متوفای 451 ق) انجام شده است.
در سال 606 «الناصر لدين الله أحمد بن المستضيء بنور الله» عباسی سرداب حرم را بازسازی می کند که در ادامه این مقاله توضیحات بیشترش خواهد آمد.[58]
در سال 639 به واسطه آتش سوزی حرم سامرا، ضریحی که بساسیری ساخته بود خراب می شود و مستنصر عباسی دستور می دهد که حرم را به صورت کامل بازسازی کنند.[59] متولی این بازسازی سید احمد بن طاووس از علمای بزرگ شیعه بوده است.[60]
در سال 750 حسن جلائری که یکی از امیران ایلخانیان بود[61]، حرم مطهر را باسازی می کند.[62]
در سال 1106 حرم مطهر دچار آتش سوزی می شود. خبر این واقعه به سلطان حسین صفوی می رسد و او حرم را به صورتی زیبا بازسازی می کند. [63]
بازسازی بعدی در سال1200 توسط امیر احمد خان الدنبلی که از حکام آذربایجان بود،[64] صورت گرفته است. او دستور داد تا حرم سامرا شبیه حرم نجف ساخته شود. [65]
یک از مکان های زیارتی در حرم سامرا، رواقی است که در زیر حرم قرار دارد و به سرداب غیبت مشهور است.
نامگذاری این سرداب به «سرداب غیبت» به این خاطر نیست که حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه) بر خلاف پندار جاهلانِ به تاریخ، در آن غایب شده است؛ بلکه به این دلیل است که برخی از اولیای الهی به خدمت امام زمان علیه السلام در آن مشرف شدهاند.
از آنجا که محل سکونت و عبادت سه تن از امامان در طول آن مدت در این مکان بوده و جمعی از بندگان صالح توفیق زیارت حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه) را در آنجا یافتهاند، این مکان به یکی از بقاع متبرکه تبدیل شده است.
بنابراین، بر زائر شایسته است که با خضوع، خشوع، حضور قلب، توقف در آستانه در، دعا و کسب اجازه وارد شود؛ پای راست را مقدم بدارد و سپس دعاها، زیارتنامهها و نمازهایی را که روایت شده است، بهجا آورد.
در سال 606 «الناصر لدين الله أحمد بن المستضيء بنور الله» سرداب را برای اولین بار بازسازی می کند.
او بر روی صفه آن، پنجرهای از چوب ساج قرار داد که این آیه روی آن نقش بسته بود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» سپس در ادامه آیه، تعریف و تمجید هایی از خلیفه عباسی درج شده و نام سازنده «معد بن الحسین بن معد الموسوی» نیز در انتها آورده شده است.
همچنین در درون صفه، پیرامون آن به صورت کتیبهای روی چوب نقش بسته است«بسم الله الرحمن الرحيم، محمّد رسول الله، أمير المؤمنين عليّ وليّ الله، فاطمة، الحسن بن علي، الحسين بن علي، عليّ بن الحسين، محمّد بن علي، جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، عليّ بن موسى، محمّد بن علي، عليّ بن محمد، الحسن بن عليّ، القائم بالحقّ... این اثر دستساخته علی بن محمد، دوست و حامی خاندان محمد است»
این دو اثر تاریخی تا زمان محدث نوری پابرجا بوده است.[66]
در ساختار قدیمی، این سرداب در داخل خانه و در مسیری واقع بود که از پشت مرقد عسکریین (علیهما السلام) و از کنار قبر حضرت نرجس خاتون میگذشت. زائر پس از زیارت عسکریین، از پلهها پایین میرفت و در راهرویی گنبدیشکل (أزج) قدم میزد تا از سمت قبله وارد سرداب شود.
این وضعیت تا حدود سال ۱۲0۲ هجری قمری به همین منوال باقی ماند تا اینکه «ملک مؤیّد احمد خان دنبلی» همت گماشت و برای عمارات این بقعه مبارکه، دری از سمت شمال قرار داد و درِ سمت قبله را مسدود ساخت.
طول صفه نه وجب و عرض آن چهار وجب و چهار انگشت بوده است. این صفه در زمان عسکریین (علیهما السلام) محل قرارگیری حوض بوده است؛ اما هنگامی که خانه به زیارتگاه تبدیل شد، این صفه به مکانی برای انداختن عریضهها به سوی حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه) و ظهور توقیعات در برخی اوقات تبدیل شد؛ همانطور که سید بزرگوار ابن طاوس (رحمه الله) در اواخر کتاب فرج المهموم به آن اشاره کرده است. از این رو، آن مکان به خاطر شرافت، احترام، بوسیدن، طلب شفا و تبرکجستن، جایگاهی ویژه یافت.
وضعیت به همین منوال ادامه داشت تا اینکه ساختار سرداب تغییر کرد، راهرو مسدود شد، دری از سمت شمال برای آن باز شد و خادمانی برایش گمارده شدند. هنگامی که خادمان دیدند اشتیاق مؤمنان برای زیارت آن بقعه چقدر زیاد است، شروع کردند به برداشتن خاک آن مکان و دادن آن به زائران در قبال درهمهایی معدود!
این امر باعث شد که آن مکان به مقدار دو پله گود شود. پس از آن، عالم بزرگوار «شیخ عبدالحسین تهرانی» (رحمه الله) دست به کار شد و آنجا را پر کرد. اما مدتی بعد، برخی از خادمان برای مقاصد شخصی خود دوباره آنجا را حفر کردند و آن را «چاه صاحبالزمان» نامیدند!
شکایت زائران در عصر آیةالله مجدد میرزا محمدحسن شیرازی (طاب رمسه) شدت گرفت، به طوری که برخی از عوام درِ نقرهای رنگی را به اندازه دهانه چاه ساختند و روی آن نصب کردند. اما دیری نگذشت که در دزدیده شد و اوضاع به منوّال سابق بازگشت. آیةالله مجدد (رحمه الله) با وجود نفوذ و تسلطی که در سامرا داشت، نتوانست این وضعیت را تغییر دهد، تا اینکه حکومت عثمانی در عراق سقوط کرد.
آنگاه مولی حجت میرزا محمد تهرانی (دام بقاه) با کمک دولت برای پر کردن چاه تلاش کرد و آن را پر نمود و کف آن را با سنگ مرمر صیقلی فرش کرد. [67]
ابومحمد فحال از عموی پدرش نقل میکند که روزی امام علی بن محمد (علیهما السلام) فرمودند: «ای ابوموسی! من از روی اکراه به سامرا آورده شدم، و اگر از آن بیرون رانده میشدم باز هم از روی اکراه میرفتم.»
پرسیدم: «چرا سرورم؟» فرمودند: «به خاطر هوای پاک، آب گوارا و کمیِ بیماریهای آن»
سپس افزودند: «سامرا ویران خواهد شد؛ چندانکه در آن چیزی جز کاروانسرا و بقالی برای رهگذران باقی نماند، نشانۀ خرابی آن شروعِ آبادسازیِ حرمِ من پس از من است»[68]
یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان ذیل نام «سرّ من رأی» (سامرا) مینویسد: سامرا از زمان معتصم، واثق و متوکل تا اواخر دوران منتصر بن متوکل، پیوسته در حال آبادانی و پیشرفت بود. اما وقتی مستعین به خلافت رسید، قدرت ترکها فزونی یافت، در امر حکومت و عزل و نصبها استبداد ورزیدند و دولت بنیعباس به تباهی گرایید؛ در نتیجه، به دلیل درگیریهای عصبی و طایفهای میان امرای ترک، سامرا رو به نقصان گذاشت.
تا اینکه «معتضد بالله» آخرین خلیفهای بود که به بغداد کوچ کرد، در آنجا اقامت گزید و سامرا را بهکلی ترک کرد. پس سامرا چنان ویران شد که چیزی از آن باقی نماند، مگر مکانِ حرم مطهر و محلهای دیگر در فاصله دور از آن که به آن «کرخ سامرا» میگویند. بقیه مناطق آن به ویرانهای بدل گشت که هر بینندهای با دیدن آن وحشت میکند؛ در حالی که پیش از آن، روی زمین هیچ شهری زیباتر، دلپذیرتر، باشکوهتر، مأنوستر و پهناورتر از آن نبود. پس منزه است خدایی که هرگز زوال نمیپذیرد و دگرگون نمیشود.
او میگوید: حسن بن احمد مهلبی در کتاب خود به نام العزیزی آورده است: من از زمان نماز صبح در سامرا از خیابانی گذشتم که از دو طرف، خانههایی در امتداد آن قرار داشت؛ گویی دستِ انسان همین الان آنها را رها کرده بود و چیزی از آنها کم نبود مگر درها و سقفها، در حالی که دیوارهایشان سالم و نو به نظر میرسید. ما تا بعد از ظهر به حرکت خود ادامه دادیم تا به بخش مسکونی و آبادِ آن رسیدیم که به اندازه روستایی کوچک در میان آن شهر بود. روز بعد نیز در مسیری مشابه حرکت کردیم و تازه حدود ظهر بود که از میان آثارِ بناها خارج شدیم. بیشک طول این شهرِ ساختهشده بیش از هشت فرسخ بود.[69]
[1] . ارشاد مفید ج2 ص310 – مطالعه بیشتر
[2] . معجم البلدان حموی ج3 ص173
[3] . مروج الذهب 3 : 466
[4] . مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج6، ص: 177
[5] البلدان یعقوبی ص 35
[6] . البلدان یعقوبی ص 24
[7] . ريّ سامرّاء ١ : ٤٦
[8] . معجم البلدان حموی ج3 ص174 - مروج الذهب 3 : 466– مآثر الکبری فی تاریخ سامرا ج1 ص29
[9] . مآثر الکبری فی تاریخ سامرا ج1 ص22
[10] . معجم البلدان حموی ج3 ص174
[11] . ري سامرّاء ١ : ٢٤٣
[12] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۷۱؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۹، ص۱۲۳.
[13] . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص: 391
[14] . معجم البلدان، جلد : 3 صفحه : 174 - الكامل في التاريخ ، ابن الأثير جلد : 6 صفحه : 15 - مروج الذهب 3 : 465 - 466
[15] . معجم البلدان، جلد : 3 صفحه : 174
[16] . البلدان لليعقوبي جلد : 1 صفحه : 56، مروج الذهب 3 : 467 .
[17] . البلدان لليعقوبي جلد : 1 صفحه : 58
[18] . ابن الأثير: الكامل: جـ 5 ص 269
[19] . الفخري: ص 176.
[20] . البلدان لليعقوبي جلد : 1 صفحه : 65
[21] . الكامل في التاريخ نویسنده : ابن الأثير، عزالدین جلد : 6 صفحه : 130
[22] . البلدان جلد : 1 صفحه : 68
[23] . البلدان لليعقوبي جلد : 1 صفحه : 65
[24] . همان
[25] . تاريخ بغداد، جلد : 4 صفحه : 120
[26] . تاریخ الطبری، جلد ۹، صفحه ۵۱۶
[27] . الكامل في التاريخ، جلد : 7 صفحه : 455
[28] . همان
[29] . الكافي، ج1، ص: 497 و الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 297 و...
[30] مآثر الکبری ج3 ص139
[31] . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 310
[32] . الخرائج و الجرائح، ج1، ص: 393 و مروج الذهب مسعودی ج4 ص 84 با کمی تفاوت
[33] . لسان العرب، ج10، ص: 455
[34] . مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء نویسنده : المحلاتي، ذبيح الله جلد : 1 صفحه : 245
[35] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 498
[36] . مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء نویسنده : المحلاتي، ذبيح الله جلد : 1 صفحه : 245
[37] . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص: 417
[38] . تاريخ بغداد جلد : 12 صفحه : 57
[39] . علل الشرائع، ج1، ص: 241
[40] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 499
[41] . مروج الذهب و معادن الجوهر جلد : 4 صفحه : 77
[42] . مهج الدعوات و منهج العبادات، ص: 266
[43] . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص: 401
[44] . مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 3 صفحه : 426
[45] . مروج الذّهب 4/ 86 في ذكر خلافة المعتزّ باللّه، و دلائل الإمامة ص 409، و مناقب آل أبي طالب 4/ 433 و فيه: و قال ابن بابويه: سمّه المعتمد، و تاج المواليد ص 56، و إعلام الورى 2/ 110، و الفصول المهمّة ص 283.
[46] . اثبات الوصية جلد : 1 صفحه : 243
[47] . الإرشاد ص 315
[48] . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص: 40 تا 44
[49] . تاريخ بغداد جلد : 12 صفحه : 57
[50] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 498، الهداية الكبرى، ص: 329
[51] . الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة، النص، ص: 248
[52] . الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 287
[53] . وشايح السرّاء : ٢٧، مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 1 صفحه : 317
[54] .این ناصرالدوله همان ابومحمّد حسن بن ابیالهیجاء عبدالله بن حمدان بن حمدون تغلبی است. او مالک موصل و نواحی اطراف آن بود. روزگار او بارها دگرگون شد تا اینکه پس از آنکه از جانب پدرش در موصل نایب بود، خود به پادشاهی موصل رسید. سپس خلیفه متقی بالله در آغاز ماه شعبان سال سیصد و سی (هجری) او را به «ناصرالدوله» ملقب ساخت، و در همان روز برادرش ابوالحسن علی بن عبدالله را نیز به «سیفالدوله» ملقب کرد، و جایگاه هر دو بزرگ شد. پیش از آن، مکتفی بالله در سال دویست و نود و دو (هجری) پدرشان عبدالله را به حکومت موصل و اعمال آن منصوب کرده بود. ناصرالدوله از برادر خود سیفالدوله بزرگسالتر بود و در نزد خلفاء منزلتی والاتر داشت، و بسیار نسبت به او فروتن و سخت دوستدارش بود. ابوالحسن سیفالدوله در سال سیصد و پنجاه و شش (هجری) در حلب درگذشت و پیکرش به میافارقین منتقل شد و در کنار مادرش به خاک سپرده شد.
سید قاضی نورالله در کتاب «مجالس المؤمنین» گفته است: تردیدی نیست در تشیع خاندان حمدان و شهرت آنان به این مذهب، و بنیحمدان اصول دین خود را از شیخ مفید (قدس سره) فرا میگرفتند. و شیخ مفید رسالهای درباره امامت داشت که آن را به نام ناصرالدوله نوشته بود.
[55] . همان
[56] . مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 1 صفحه : 321 به نقل از وشايح السرّاء
[57] . مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 1 صفحه : 324 به نقل از وشايح السرّاء
[58] . کشف الاستار محدث نوری ص 75
[59] . البدايه والنهايه - ط احياء التراث جلد : 13 صفحه : 186
[60] . مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 1 صفحه : 365
[61] . زبدة التواریخ جلد 1 صفحه 77
[62] . مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 1 صفحه : 377 به نقل از وشايح السرّاء
[63] . بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج50، ص: 337 الی 339
[64] . اعیان الشیعه ج: 2- ص: 588
[65] . تحفة العالم ص88 و 142 ، مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 1 صفحه : 387
[66] . كشف الأستار : ٤٣ طبع سنة ١٣١٨.
[67] . مطالب این بخش برگرفته از کتاب: مآثر الكبراء في تأريخ سامرّاء جلد : 1 صفحه : 350 تا 355
[68] . الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 281
[69] . معجم البلدان جلد : 3 صفحه : 176

سامراء شهری قدیمی است که توسط فرزند حضرت نوح ساخته شده است بعد ها به عنوان پایتخت عباسیان انتخاب شده و همچنین محل تبعید امام هادی و امام عسکری و محل تولد امام زمان بوده است.

در عصر غیبت امام زمان (عج)، برای رفع سردرگمی و حفظ ارتباط با معارف دین، ائمه اطهار شیعیان را به رجوع به عالمان دین توصیه کردند.
این علما که با اجتهاد، تقوا، و آگاهی از قرآن و روایات اهل بیت تربیت شدهاند، وظیفه دارند احکام شرعی و مسائل اعتقادی را به مردم بیاموزند و در نبود امام معصوم، حجت او بر مردم باشند.
چنانکه در روایات متعدد از امامان، رجوع به فقها و راویان حدیث بهعنوان راهی مشروع و ضروری برای هدایت دینی معرفی شده است.
تطابق تکوین و تشریع: آیه ۸۳ سوره آلعمران تأکید دارد که انسان باید به اختیار خود تسلیم همان شریعتی شود که تمام هستی تکویناً تحت سلطه آن است تا به سعادت برسد.

بر اساس روایت امام صادق(علیه السلام)، این آیه اشاره به پیمان خداوند با همه پیامبران دارد مبنی بر اینکه در دوران رجعت به دنیا بازگردند تا به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایمان آورده و ایشان را یاری کنند.

شیعه و اهل سنت باور دارند که عیسی مسیح سلام الله علیه کشته نشده و نزد خداوند زنده می باشد
شیعه و اهل سنت باور دارند که او در قیام امام زمان سلام الله علیهما همراه ایشان خواهد بود.
بر اساس نصوص روایی متعدد از فریقین، ایشان قاتل دجال هستند یا لا اقل در قتل او نقش پر رنگی دارند.

در این مقاله از سلسله «آیات مهدوی»، آیه ۳۷ سوره آلعمران و روایت نزول طعام آسمانی برای حضرت زهرا(س) بررسی شده است. بر اساس این روایت، پس از آنکه امیرالمؤمنین(ع) بهخاطر انفاق آخرین دینار خود نزدیک بود گرسنه بماند، ظرفی پر از غذای بهشتی در خانه ایشان ظاهر شد و حضرت زهرا(س) در پاسخ به پرسش همسرشان، عیناً عبارت «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» از آیه شریفه را تکرار فرمودند. پیامبر(ص) این ماجرا را به داستان مریم(س) در محراب عبادت تشبیه کردند. طبق روایت امام باقر(ع)، آن ظرف آسمانی اکنون نزد حضرت حجت(عج) است و ایشان از آن بهره میبرند. شباهتهای حضرت مریم و حضرت زهرا(س) در مقامهایی چون «سیده نساء العالمین»، «محدثه» و «بتول» بودن، نشاندهنده پیوند ولایی این دو بانو و استمرار فیض الهی تا عصر ظهور است.

در این مقاله از سلسله مباحث «آیات مهدوی»، آیه ۲۶۹ سوره بقره درباره «حکمت» و «خیر کثیر» بررسی شده است. بر اساس روایت امام صادق(ع)، مصداق این حکمت، شناخت امام و دوری از گناهان کبیره است. در ادامه با تحلیل ریشهشناسی «حکمت» (به معنای مهارکننده از تندروی) و «لُبّ» (مغز خالص میوه)، به این نتیجه میرسد که صاحبان «لُبّ» کسانی هستند که با عبور از ظواهر، به حقیقت متصل میشوند. در پایان، بر اساس روایات، مؤمنانی که در عصر غیبت به معرفت و عقل کامل رسیدهاند، غیبت برایشان همچون مشاهده است و در زمره برترین منتظران قرار میگیرند.
اولین نفری باشید که پیام خود را ثبت میکند